۱۳۹۲ بهمن ۱۶, چهارشنبه

توافق هسته ای!؟؟ (پدرام طنازی)

مقدمتاً باید عرض نمایم نکته قابل توجه درباره توافق هسته ای ایران با کشورهای ۱+۵ این است که تمام گروه هایی که مخالف این توافق هستند، گروه هایی هستند که خشونت طلب و افراطی هستند و این گروه ها عبارتند از:

۱) گروه های تند رو در ایران

۲) گروه های افراطی و جنگ طلب در آمریکا

در مورد گروه اول تا دوم حرفی نیست چون ماهیت آنها اینگونه حکم می کند و هیچ ادعایی هم ندارند و علناً از جنگ و خشونت طرفداری می کنند و دنبال خشونت آفرینی هستند و مخالف راه های مسالمت آمیز می باشند.

پس از یک دورهٔ نسبتاً طولانی تهدیدها و تحریم‌ها، سرانجام اعلام شد که در دولت‌های ۱+۵ در مورد برنامهٔ هسته‌ای ایران با دولت جمهوری اسلامی به‌ توافق رسیده‌اند. موافقت‌نامهٔ امضاء شده‌، که در رسانه‌های گروهی ایران و غرب انتشار یافته است، حاکی از نامعلوم بودن سرنوشت نهایی این توافق، و مشروط بودن آن به ارادهٔ دولت‌های ۱+۵ و متحدان آن‌ها برای پذیرش عقب‌نشینی‌های تحمیل شده به دولت جمهوری اسلامی در ماه‌های آینده است.

در این تردیدی نیست که این موافقت‌نامه در شرایطی بسیار نابرابر به ایران تحمیل شده است. تعهد ایران به توقف گسترش فنی‌آوری هسته‌ای، محدود کردن غنی‌سازی در حد ۵ درصد، در مقابل باقی ماندن بخش بسیار بزرگ تحریم‌ها، حتی مواردی که در حیطهٔ اختیار ۱+۵ بوده است و ارتباطی به تصویب شورای امنیت و یا نهادهای قانونگذاری طرف‌های مقابل ایران ندارد، نشان‌دهنده موضع ضعف ایران در این مذاکرات است. 

گامی به جلو یا به عقب؟

اما، به‌ رغم همهٔ عوامل منفی و نگران‌کننده، این توافق‌نامه را باید به‌ علت ایجاد یک شرایط آرامش نسبی روحی برای مردم، کاهش هرچند خفیف فشارهای خردکنندهٔ اقتصادی بر گردهٔ زحمت‌کشان کشور، دور کردن حتی موقتی خطر جنگ، و قرار دادن چالش‌های ایران و غرب در یک مسیر دیپلماتیک، گامی مثبت ارزیابی کرد. مردم میهن ما برای دهه‌ها قربانی جنگ و تهدید به‌جنگ، و پیامدهای کشندهٔ سیاست‌های غلط اقتصادی دولت و تحریم‌های اقتصادی روبروبوده‌اند. آن‌ها برای دهه‌ها با گرانی، بیکاری، فقر و سرکوب، همه و همه روبه‌رو بوده‌اند.

از تهدید به جنگ تا مذاکره

واقعیت این است که سیاست ایالات متحده در قبال جمهوری اسلامی ایران نه بر اساس عملکردهای مرحله‌ای دولت جمهوری اسلامی، که با بر سر کار آمدن دولت‌های مختلف شکل‌های گوناگون به‌خود گرفته است، بلکه از دیدگاه پایان بخشیدن به نقش مستقل ایران به‌عنوان یک قدرت منطقه‌ای تعیین می‌شود. هدف به‌زانو درآوردن ایران و به‌تسلیم کشاندن آن در برابر برنامه‌های ایالات متحده و متحدانش برای منطقه است. هم تهدیدهای نظامی و هم تحریم‌ها با همین هدف واحد دنبال شده‌اند و می‌شوند، و تا زمانی که به این هدف نرسیده‌اند به این سیاست‌ها ادامه خواهند داد، جدا از این‌که کدام جناح یا نیرو در ایران برسر کار باشد.

و برای ایالات متحده و متحدان اروپایی آن از همان ابتدا روشن بود که بدون سرنگون کردن دولت حافظ اسد در سوریه و از میان برداشتن هرگونه امکان مقاومت از سوی آن کشور، حملهٔ نظامی به ایران کاری بسیار دشوار و پرخطر خواهد بود. 

کدام راه به جلو؟

تنها راه برای خروج از وضعیت بحرانی کنونی نیز مستلزم باز کردن فضای سیاسی کشور، پایان دادن به حصر رهبران جنبش، آزادی زندانیان سیاسی و فراهم کردن شرایط برای دخالت مردم در تعیین سرنوشت کشور است.

به‌طور خلاصه، مجموعهٔ اطلاعات موجود حاکی از این است که در حال حاضر هیچ تضمینی برای موفقیت این توافق‌نامه وجود ندارد.

۱۳۹۲ بهمن ۶, یکشنبه

مبارزه تشکیلاتی و اتحاد وهمبستگی مردم آزادی خواه علیه رژیم فاسد جمهوری اسلامی

رژیم سرکوبگر جمهوری اسلامی که بیش از سه ده است مانند کفتار سرمایه های مادی ومعنوی ایران زمین را به تاراج می برد هم اکنون و آنچه که رژیم از آن واهمه دارد مساله رسانه ها و مطبوعات آزاد است.سالهاست که رژیم ایران در تلاش است با سانسور مطبوعات بسیاری از اطلاعات مهم را که می تواند به عنوان مدارک علیه رژیم استفاده شود را پنهان سازی کند.در این میان شخصیتهای مضحک و ویرانگر مانند رامین مهمان پرست سخنگوی پیشین امور خارجه رژیم ایران که بیشتر به عنوان ابزار کاری خامنه یی (رهبر فاشیست جمهوری اسلامی) مورد استفاده قرار می گیرند در تلاش هستند تا با حمایت از ارتش سایبری حزب الله تک تک رسانه های افشاگر را مورد هجوم قرار دهند.اما آنچه مسلم است در زمانی که رژیم ایران منابع خبری و سایتهای افشاگر را مورد هجوم ارتش سایبری قرارداده وخانواده های خبرنگاران را تحت فشار قرار می دهد باید بسیاری از فعالین سیاسی در خارج از مرزهای ایران همسو با ملت بی دفاع ایران که در مرداب جمهوری اسلامی هستند برای رسوا کردن رژیم گام بردارند.اما اینجانب بر این باورم که فعالین سیاسی در خارج کشور و دیگر کشورهای اروپایی باید بسی بیشتر از مردم ایران در داخل کشور برای انهدام رژیم فعالیت کنیم.با فعالیتهایی چون وبلاگ نویسی برای انهدام رژیم فاشیست جمهوری اسلامی اقدام کنیم.امروز مردم ایران بیشتر به آنکه به دعا نیازمند باشند نیازمند به حضور قلمهای افشاگر و دوربینهای خبرنگاران هستند.گاهی اوقات نوشتن یک مطلب در یک وبلاگ بیش از هزاران شعار تئوری می تواند برای بهبود وضعیت کشور اثرگزار باشد.راستی آیا ما در سده ی بیست ویک معنای واقعی آزادی را درک نموده ایم؟آیا وبلاگ نویسی ودیگر فعالیتهای مطبوعاتی می تواند به سهم خود در افشانمودن جنایتهای ضد بشری رژیم ایران اثرگزار باشد؟هزاران زن وکودک بی دفاع در سوریه قربانی سیاستهای ضد بشری خامنه  ای وجیره خواران وی می شوند.آیا من وشما که این وضعیت نابسامان ملت سوریه وایران در رنج هستیم شهامت این را داریم که قلمی به دست بگیریم وبرای رسوا نمودن ریشه ولایت فقیه قلمی به حرکت درآوریم؟
یک وبلاگ میتوانیم باز کنیم ودر این وبلاگ به نوبه خود جنایتهای رژیم سرکوبگر آخوندی را علیه کودکان بی دفاع سوریه محکوم کنیم؟
تنها در صورتی که بتوانیم با خودمان صادق باشیم می توانیم به جامعه جهانی ثابت کنیم. پس چرا نشسته ایم؟برخیزیم که خامنه ای ویروس خاورمیانه؛ ثروتهای مادی ومعنوی کشورهای خاورمیانه را به تاراج می برد ودر پس عبایش خون هزاران کودک سوری وایران زمین ریخته شده است...برخیزیم و بیدار شوید ای مردم آزاده ....... ایران شده ویرانه....

نویسنده: پدرام طنازی

۱۳۹۲ آذر ۱۴, پنجشنبه

١۶ آذر، تاریخ پر فراز و نشیب جنبش دانشجویی ایران (پدرام طنازی)

۱۶آذر گامی است پیش از گامی دیگر که جاده را بیدارمی کند تداومی است که زمان مرا می سازد لحظه هایی است که عمر مرا سرشار می‌کند…

متن این نامه خودم به شرح زیر است:

۱۶ آذر روزی است که دانشگاه در مقابل استبداد ایستاد. ایستاد و کشته داد؛ ایستاد و به خاک و خون کشیده شد. اما نرفت، ماند؛ لرزید اما از پا نایستاد؛ سست شد اما کمر خم نکرد. این است که دانشگاه همیشه قدمی از جامعه اش، از مردمش جلوتر است و چشم مردمان به دستهای دانشجویانش. وظایفی را به دوش می نهد، خواسته یا ناخواسته. از او می خواهد که از حقوقش دفاع کند. واندهدو چرایش چیز دیگری است اما درست یا غلط از او می خواهد.پایین ترین قشرها چشم به دانشگاه دارند و خبرهایش را دنبال می‌کنند. حتی بالاترین قشرهم پیگری وضعیتش است. بماند که با تمامی این توقعات همیشه در بزنگاه تنهایش می گذارند.

چه می شود کرد، قرعه فال به نام “دانشجو” زدند.رنجیده بودند کسانی که گفته بودم دانشگاه با مدرسه فرق دارد و دانشجو با محصل. خرده گرفتند که نمی دانی! شرایط بد است. اما آیا جز این است که شرایط را ما می‌سازیم! اگر شرایط جور باشد چه نیازی به تلاش است برای عوض کردن؟! حافظه تاریخی، نه، حافظه دیروزی به ما می گوید شرایط همیشه نامناسب بوده و هست. زمانی را سراغ دارید که شرایط بر وفق مرادمان بوده باشد؟ اگر بود پس چرا دانشگاه و دانشجو همیشه زیر هجمه سرکوب ها و تهدید ها می زید؟ و چرا این اندازه سعی در مهارش دارند؟ می بندند اما جرات بازگو کردنش را ندارند و انکار هم می کنند؟

مجیزگفتن آسان است اگر حس دلسوزی نباشد. من هم میتوانم متملق گویم و به قول دوستان، کسی را آزرده و رنجیده نکنم. اما آیا درست رفته ام!

اگر اشتباه می کنم بگویید. این سخن که چون زندانی ای پس کسی نباید نقدی بگویدت، توهین است. اگر زندانم در وهله اول برای خودم است. برای آزادی ام که با شرایط حاکم، قدرت سازگاری ام نبود و تحملش سخت. نه منتی برسر کسی می گذارم و نه اجازه منت گذاشتن را به کسی می دهم. زندانی، آری این منتی نیست برکسی. حتی آن هنگام که دوستان نزدیکم از درک شرایط بغرنج و اسفبارم عاجز ماندند و رفتند، رنجیده نشدم.
چرا که میدانستم بی گمان زندگی در بیرون از این دیوارها همچنان با فراز و فرودهایش جاری است و آنان هم حق دارند از این لحظات استفاده کنند و لذت ببرند تا اینکه لحظه هایشان را صرف من کنند، تلف کنند. پس اشتباهاتم را بگویید. نقد کنید تا راه را بهتر بشناسیم و با دید بازتری به حرکت ادامه دهیم. بگویید تا حرف یکدیگر را بهتر بفهمیم، تا نقاط مثبت و مشترک یکدیگر را دریابیم.شرایط نا مناسب است، درست. هزینه ها بالارفته، درست. فشارها دو چندان شده، درست… کسی هم نمی گوید حرکتهای آنچنانی انجام دهید. آما آیا اعتراض های صنفی به تحمیل های چپ و راست هم جز برنامه کاریتان نیست؟

تفکیک جنسیتی توهین به شعور و شخصیت دانشجو که تنها مانده است بگوید دانشگاه مرکز فساد است قابل تحمل است؟ آیا تحمل نوع پوشش انسان ها که در خیابانها صورت می گیرد زیر سوال بردن شخصیت دانشجو نیست؟ تغییر عناوین کتابهای دانشگاهی که تعیبر به انقلاب فرهنگی دوم می شود را می توان در مقابلش سکوت کرد؟ نمی دانم؟

تنها گفتم در این روز سلامی کنم به هم کلامی و هم دانشگاهیانم هرچند حتی یک نفرشان هم نماینده. وداعی کنم با آنانی که روزگاری هرچند دور از ایشان عنوانشان را به یدک می کشیدم و خود را جزوشان می پنداشتم. پوزشی بخواهم اگر حرفهایم کسی را رنجاند و یا تکدر خاطری را سبب شد. اما این را هم بدانید که دلم جز برای سربلندی دانشگاه و دانشجو نتپید و قلمم جز برای بزرگی و پیشگامیش ننوشت. گفتم و رانده شدم چه مصلحت پیشه در آخر برای یکایکتان پیشرفت روز افزون و موفقت توام با سربلندی آرزو می کنم. در هر دانشگاهی هستید و دانشجوی هر رشته ای سلام مرا پذیرا باشید از دورها، از پس این دیوارها و رابطه ای که سالیان فاصله انداخته. با امید روزهای بهتر، آینده ای درخشان و سرزمینی سبز. همه می‌دانند دانشگاه هنوز زنده است و دانشجو همچنان پیشرو. “دانشجو روزت مبارک.

من و تو یکی شویم از هرشعله‌ یی برتر که هیچ گاه شکست را برما چیرگی نیست چرا که از عشق رویینه تن ایم….

مرگ بر کلیت رژیم جمهوری اسلامی

پاینده باد ایران

۱۳۹۲ آذر ۵, سه‌شنبه

ما حق نیستیم،! (پدرام طنازی)

در طول تاریخ بشر، همیشه در ذهن انسانها کلماتی همانند، روشنایی و تاریکی، زشتی و زیبایی، حق و باطل، استثمار کننده و استثمار شونده، خدایگان و شیاطین وجود داشته است.
چگونه میتوان اینچنین دستگاه ذهنی را محک زد؟ به بیانی دیگر، چگونه میشود که یک انسان آزادی طلب، حقوق اجتماعی و سیاسی دیگر انسانها را با خود برابر بداند؟
هدف از این نوشتار، یافتن پاسخ به سوالات بالا میباشد. 
از هنگامی که انسانها برای بر آوردن نیازهای روحی و جسمی خود پا به عرصه جهان میگذارند، با این واژهها درگیر بوده و هستند. نگاه ایدئولوژیک و دستگاه حق و باطل نگاهیست که کم و بیش همه را در خود جای داده و بیرون آمدن از این دستگاه ذهنی کاری بسیار سخت و مشکل میباشد. بیرون آمدن از این دستگاه ذهنی مستلزم این میباشد که یک انسان خود را حق نداند. برای روشن شدن و ساده کردن این دستگاه ذهنی مثالی میآوریم.
آیا کسی در این دنیا هست که بگوید شعور من کم است، یا مشکل ذهنی دارد؟ مسلّماً پاسخ این سوال حداقل در اسیا و آفریقا منفی میباشد، فراتر از این همه ما خودمان را حق مطلق میپنداریم. به بیانی دیگر، ما جزمیتی بسیار خطرناک را با خود به یدک میکشیم. این طرز تفکر در طول تاریخ بشر توسط مکاتب آسمانی و زمینی به ما آموخته شده است، در نتیجه، من یا ما یا گروه ما حق میباشد. ما حق هستیم و پیشتاز تکامل تاریخ، و در نتیجه دیگران باطل و عقب افتاده. با این دستگاه ذهنی، کسی که خود را حق و دیگران را باطل بپندارد، دیگر نمیتواند حقوق سیاسی و اجتماعی باطل را با خود برابر بداند. بر پایه این دستگاه ذهنی، به خاطر انتقاد، مخالفین خود را سرکوب و زندانی میکند، و ...
چگونه میشود که یک انسان برابری طلب حقوق اجتماعی و سیاسی دیگر انسانها را با خود برابر بداند؟
یکی از دلایل عقب افتدگی کشورهای جهان سوم دستگاه حق و باطل است. دستگاه حق و باطل یکی از بازدارندهترین عوامل ایست که ما را از رشد سیاسی باز داشته است. برای برون رفت از این دستگاه باید یاد بگیریم که با چه معیاری میتوان یک انسان یا یک گروه یا یک کشور را پیشرفته دانست. به نظر نگارنده، بهترین محک و آزمایش که میتواند ما را روشن کند تجربه تاریخ است. باید به تجربه تاریخ رجوع کرد و از ابزارهایی استفاده کرد که تا به امروز جواب گرفته است. به عنوان مثال، سیستمهای امروزی حاکم در اروپا که توانسته است تا حدی به عدالت اجتماعی برسد(آزادی خواهی - لیبرالیسم).

جبهه آزاديخواهان ايران

۱۳۹۲ آبان ۱۰, جمعه

به یاد همکار عزیز ستار بهشتی

ستار کارگر بود، آن هم کارگری با زبان سرخ که می بایست سرش بر باد میرفت! کارگري که ساکت نبود، اعتراض میکرد، فریاد میزد، افشاگری میکرد، اطلاع رسانی می کرد، از حق و عدالت و آزادی حرف میزد و به بی عدالتی، پایمال کردن حقوق خود و  هم طبقه ای هایشان و سرکوب و خفقان معترض بود. اما نظام و دستگاه های قضایی، امنیتی و پلیسی، این همه را برنمی تابد. لازمۀ حفظ چنین نظامی، به انقیاد درآوردن همۀ مردم، مطیع و گوش به فرمان واداشتن آنها و خفه کردن هرصدایی به خصوص صدای رسای کارگران، که آنان را دشمن واقعی و خطرناک در مقابل خود دانسته و به هر طریق اولی گور کن خویش میداند به هر شیوه و هرشکلی است تا با ایجاد رعب و وحشت، آنها و کل جامعه را از هر نوع حرکت و صدایی باز دارد.ستار را به فاصلۀ کوتاهی با همین هدف در زیر شکنجه کشتند  تا از کارگران، بویژه کارگران دربند زهر چشم بگیرند،  بگذار تا این بی خبران قدرت نمایی کنند و سیطرۀ ننگین و جنایت بار خود را به بهای جان عزیز این کارگران حفظ کنند.
 اما این اولین بار نبود که با این شیوه و با این هدف، انسان هایی را در مسلخ هایشان به خون می نشاندند، دهها مبارز دیگر در بیش از سه دهه و بویژه ماههای اخیر در زندانهای شیراز٬ تبریز، اهواز، سنندج، ارومیه، بلوچستان، اوین و در زیر شکنجۀ جلادان رژیم جان باختند، در این مدت،اما نه فعالین کارگری و دیگر جنبش های اجتماعی از مبارزه دست نه کشیدند و نه رژیم از کشتار. ولی فریادها و اعتراضات میرود که رساتر گردد، چرا که مبارزات کارگران  ریشه عمیق داشته  و از تضادی واقعی و ساختاری سر چشمه گرفته و لذا مبارزات کارگران بویژه  از طرف فعالین آن گسترده تر میشود. در مقابل، جلادان نیز کینه توزتر، وحشی تر و خون خوارتر شدند. و این تقابل همچنان ادامه خواهد داشت تا زمانی که مبارزات گستردۀ جنبشهای اجتماعی و در پیشاپیش آنها طبقۀ کارگر به سرنگونی این رژیم ارتجاعی غارتگر، جنایتکار، وحشی و ضد بشری منجر شود.
بیائید با رساتر کردن صداهای اعتراضات خود، با انعکاس وسیع اخبار این جنایات، با تشکل و مبارزاتی متحدانه، در نزدیک شدن پایان این نظام ننگین همراه شویم.

ضمن اشاره به این‌ که «این وبلاگ‌نویس ۳۵ ساله، گناهی جز بیان عقیدهٔ سیاسی خود، مرتکب نشده بود»
 نویسنده: پدرام طنازی

۱۳۹۲ مهر ۱۹, جمعه

چه غرور آفرینه است واژه براندازی جمهوری اسلامی

 اعتراض علیه اعدام و علیه جمهوری اسلامی 
اعدام گرفتن حق حیات از یک فرد و بیشرمانه ترین و وحشیانه ترین رفتار با یک انسان است. در ایران اعدام میکنند چون میخواهند مردم را ساکت کنند. مهمترین فاکتور در ایران اینست. اعدام امری سیاسی است. برای ساکت کردن و ایجاد رعب و وحشت. از جان مردم مایه میگذارند و همه را ساکت میکنند و می چاپند.امروز دیگر همه میدانند که اعدام و سنگسار و سایر قوانین اسلامی و آخوند و قران و خدا کمک میکنند مشتی پاسدار و ارتشی و معمم و مکلا بچاپند. اسلام به اینها پررویی و وقاحتی را می بخشد که جنایات خود را کاری ثواب و مقدس بدانند. تلاش می کنند سر مردم را شیره بمالند و همه این فجایع را با خواندن اوراد و توسل به خدا ٬ توجیه کنند. جنبش علیه اعدام و اعتراضات مردم به اعدامها در حقیقت اساس حکومت اسلامی را زیر سوال میبرد. به همین دلیل است که مردم از جمهوری اسلامی همپای جنایتکار ترین حکومت های تاریخ بشر نظیر هیتلر نام برده میشود.
از ۳۵ سال پیش کشور ایران در سلطه روحانیونی هست که به میلیونها ایرانی مژدگانی زندگانی روحانی و ارزش حیات انسان اسلامی را دادند. ایران هم اکنون در جهان از لحاظ فقر، پایمالی حقوق اولیه بشر، اعدام و حبس، زندانی و شکنجه معترضین و صدور شبکههای ترور و قاتلان حرفه یی  رتبه نخست را دارد ...دست مریزاد!! وجود فقر ۹۰ درصدی در سطح کشور و اینهمه اراذل واوباش...زورگیران...متجاوزان...دزدان...کودکان کار...روسپیان...صیغه گری در کشوری که دارای یکی از بزرگترین منابع نفت، گاز و معدنی در جهان میباشد زیر بیرق طلاب و روحانیون اسلامی نشانه ورشکستگی همان ایده یی بود جمهوری اسلامی بر پایه آن خود را استوار کرد. این اعدامها نشانه بارز به بنبست رسیدن یک سیستم غیر انسانیست برای ایران متاسفم.
اکنون با آمدن روحانی که اینها آنرا “اصلاح طلب” نام می نهند و حلوا حلوا میکنند٬ در مقابل اعدام ۲۱۹ نفرسکوت میکنند و لام تا کام حرف نمیزنند و دل خوشی ندارند از اینکه ما اعتراضات خود را شدید تر و صدای خود را بلندتر کرده ایم و نمی خواهیم این جنایات را به شعار “اعتدال”  روحانی كليد ساز ببخشیم.
تصور کنید اگر حکومت ننگين اسلامی فرزندان یکی از همین هایی را که در حصر هستند یعنی رهنورد و موسوی و کروبی را میخواست آزار دهد و یا حتی تصور کنید بطور مثال اسم فائزه رفسنجانی در لیست اعدامها قرار بگیرد خودشان دنيا رو تكان ميدادند،  اما سوال من اینست وقتی مهدی جواني را که از ۱۴ سالگی در زندان بود و دو هفته قبل نیمه شب در مقابل رجایی شهر خانواده اش ضجه میزدند و خود مهدی از وحشت میلرزید هيچ سخني به زبان نياوردند. اين است رژيم ننگين اسلامي، و در مورد ۲۱۹ نفر بقیه هم که اعدام شدند و رسانه های فارسی زبان در ايران كه تريبون خود رژيم هست نیز به نظر من بیشرمانه اخبار این اعدامها و حتی اخبار اعتراضات محکومین به اعدام خانواده ها را سانسور میکنند و اندر فواید لبخند روحانی و مکالمه تلفنی او با اوباما کاغذ سیاه میکنند. این رفتار در محضر مردم ایران و قربانیان قابل بخشش نیست و این اعدامها نشانه بارز به بنبست رسیدن یک سیستم غیر انسانیست و مطمئن هستم یه روز خوب می ياد و اين دارو دسته آخوندها بر چيده خواهد شد.
پاينده باد ايران آزاد

حمله افراد منتسب به بيت رهبري و وزارت اطلاعات به بنده

چه غرور آفرینه است واژه براندازي جمهوری اسلامی،،،
 اعتراض علیه اعدام و علیه جمهوری اسلامی،،، 
اعدام گرفتن حق حیات از یک فرد و بیشرمانه ترین و وحشیانه ترین رفتار با یک انسان است. در ایران اعدام میکنند چون میخواهند مردم را ساکت کنند. مهمترین فاکتور در ایران اینست. اعدام امری سیاسی است. برای ساکت کردن و ایجاد رعب و وحشت. از جان مردم مایه میگذارند و همه را ساکت میکنند و می چاپند.امروز دیگر همه میدانند که اعدام و سنگسار و سایر قوانین اسلامی و آخوند و قران و خدا کمک میکنند مشتی پاسدار و ارتشی و معمم و مکلا بچاپند. اسلام به اینها پررویی و وقاحتی را می بخشد که جنایات خود را کاری ثواب و مقدس بدانند. تلاش می کنند سر مردم را شیره بمالند و همه این فجایع را با خواندن اوراد و توسل به خدا ٬ توجیه کنند. جنبش علیه اعدام و اعتراضات مردم به اعدامها در حقیقت اساس حکومت اسلامی را زیر سوال میبرد. به همین دلیل است که مردم از جمهوری اسلامی همپای جنایتکار ترین حکومت های تاریخ بشر نظیر هیتلر نام برده میشود.

۱۳۹۲ مهر ۱۰, چهارشنبه

درود فراوان به تمامی دوستداران صلح، مردم پاك يهود و نام پاك اسرائيل

از آنجا که رفتار و گفتار بسيارى از مقامات جمهورى اسلامى به خصوص رهبری چون خامنه‌ای ديكتاتور ناشى از گرايشات دينى و ايدئولوژيک آنهاست پشت پا زدن به منافع ملى ايرانيان به امرى روزمره تبديل شده است. در اين مورد مى توان به برنامه غير شفاف هسته اى ايران، جاه طلبى هاى منطقه اى ولى مطلقه و گفتار و کردار نفرت آلود نسبت به ملت خوب و دوست داشتنی اسرائيل و غرب اشاره کرد که موجب فشارهاى اقتصادى بى سابقه بر مردم ايران شده و کشور را در آستانه خانمان سوز قرار داده اند، افزون براين مواضع حسن روحانی كليد ساز و ولى مطلقه همان خامنه‌ای ديكتاتور و نفرت پراکنى افرادى همچون حسين شریعتمداری (مدير مسئول كيهان ولی فقيه) و احمد خاتمی و مقامات امنیتی و اطلاعاتی سپاه و از جمله وزارت اطلاعات، دولت اسرائيل را مجبور كرده تا مواضع سخت تری نسبت به جمهورى اسلامى داشته باشد. چون جمهوری اسلامی در اين ٣٥ سال نشان داده كه به دنبال محو كردن اسرائيل توسط بمب اتمی و حمايت از ترریست‌های اسلامی، جهاد اسلامی وانصار حزب الله است. و در همين حال  و به نقل از روزنامه اسراییلی هاآرتص؛ شیمون پرز چند روز گذشته كه در شهر «لاهه» هلند سخنرانی می‌کرد، با اشاره به اینکه تحریم‌ها نتوانسته اثری بر برنامه هسته‌ای یا توان موشکی جمهوری اسلامی داشته باشد، حكومت تهران را «مرکز ترور» خواند و گفت: تا زمانی که این وضعیت برقرار باشد، «همه گزینه‌ها روی میز نگه داشته می‌شود» و به نقل از نتانیاهو كه در سازمان ملل سخنرانی می کرد گفت: دشمنی با یهودیان از زمان جنگ جهانی دوم تا کنون رخت بر نبسته است، «آنچه که از زمان وقایع هولوکاست دگرگون شده، قاطعیت و توان ما برای دفاع از خود است. ما گرچه به تلاش های بین المللی برای جلوگیری از برنامه اتمی ایران ارج می نهیم ولی هرگز سرنوشت خود را به دست حتی نزدیک ترین دوستان نمی سپاریم زیرا از هر زمان دیگر قدرتمندتر هستیم و می توانیم از عهده چالش هایی که فرا رویمان قرار دارند برآییم.»
و من خودم بر اين باور هستم اولین نکته‌ای که اینجا باید بگویم من همیشه بر این نظر بوده‌ام که چرا باید به‌عنوان یک شهروند ایرانی دشمن یک شهروند اسرائیلی باشم، چرا باید فکر کنم که او باید کشته یا محو شود. می‌دانم که آنها انسان‌های خوبی هستند ولی فکر هم نمی‌کردم که این‌ها تا این حد آدم‌هایی باشند که واقعاً دنبال صلح‌ باشند و نفرتی از جایی نداشته باشند و نكته دوم اينكه هیچ ایرانی مسلمان نیست و هیچ مسلمانی ایرانی نیست و از كشور سوئد درود می فرستم به مردم پاك و ملت خوب اسرائيل و مردم آزادی خواه ايران،،، و با درود فراوان به تمامی دوستداران صلح ، عشق و انسانیت و گسترش دوستی و صمیمیت بین دو ملت ایران و اسرائیل....... و قلمم را كوتاه می کنم: من عاشق آزادی میهن، و آواره دست تقدیر و امیدوار به آینده ای روشن سربلند، زنده باد ايران اين سرزمين بزرگان و پاینده باد ایران آزاد.


نویسنده: پدرام طنازی

۱۳۹۲ مهر ۵, جمعه

ماجرای جوک معروف سپاه پاسداران؟؟؟

میگن یک روز مردی که به سفر رفته بود پس از مراچعت به همسایه روبرویی منزلش برخورد کرد. همسایه به مرد گفت: رفیق! در مدتی که تو نبودی یک مرد غریبه ای آمد و با زن تو رابطه برقرار کرد…

مرد پرسید: همه جریان را با دقت بگو ببینم در غیاب من چه اتفاقی افتاده؟

همسایه گفت: وقتی تو نبودی یک مرد گردن کلفتی آمد و زنگ خانه شما را زد. من از پشت پنجره نگاه میکردم.

مرد پرسید: خب. بعدش چی شد؟

همسایه گفت: خانم آمد و درب را باز کرد و با هم سلام و احوالپرسی کردند.

مرد دوباره پرسید: خب. بعدش پی شد؟

همسایه گفت: بعد هردو تا رفتند داخل خانه و یکراست رفتند توی اتاق خواب.

مرد پرسید: خب. بعدش چی شد؟

همسایه گفت: من از پشت پنجره دیدم. اولش خانم لباسش را درآورد بعد آن مرد هم همینطور.

باز مرد پرسید: خب. بعدش چی شد؟

همسایه گفت: خانم روی تخت دراز کشید.

باز مرد پرسید: خب. بعدش چی شد؟

همسایه گفت: دیگه این قسمتش بی تربیتی بود نگاه نکردم.

مرد با عصبانیت گفت: مرتیکه احمق چیزی را که خودت با چشمت ندیدی چرا تهمت میزنی؟

حالا شده قضیه کسانیکه میگویند چرا به دولت بشار اسد تهمت میزنید وقتی که مدارک کافی ندارید.

باباجان! تا به حال صد و چهل هزار نفر را دولت بشار اسد با همکاری جمهوری اسلامی کشته که فقط هزار و چهارصد نفر آنها با بمب شیمیایی بوده و بقیه با سلاح های دیگر بوده. اصلا گیرم که این هزار و چهارصد نفر را بشار اسد نکشته پس تکلیف آن صد و چهل ئنجاه هزار نفر چه میشود؟

البته شاید راست میگن که این کار بشار اسد نبوده. درست است. بشار اسد اینقدر وحشی نمیتواند باشد که بمب شیمیایی را بر سر مرد خودش بزند. این کار از عهده بشار اسد برنمی آید بلکه فقط از عهده برادران سپاه پاسداران و حزب الله لبنان برمی آید. آنها قبلا امتحان خودشان را در وحشیگری پس داده اند.

نویسنده: پدرام طنازی

۱۳۹۲ مهر ۳, چهارشنبه

بازهم حفظ نظام، این بارنوبت حسن روحانی؟!

آنچه اکنون واضح شده است اینکه هدف روباه بنفش کم کردن فشار تحریم ها و خریدن وقت برای تکمیل «بمب اتمی» است. فهمیدن این هدف چندان سخت نیست. حکومتی که ریگی به کفش ندارد گشایش را باید از داخل شروع کند و نه از خارج! وقتی سرکوب در داخل افزایش می یابد و در خارج حرفهای شیک زده می شود این فقط یک معنی را می دهد: حکومت آخوندها در مقطع کنونی در سودای "سرکوب در داخل و فریب در خارج" است.
شاید غربی ها به اندازه ی مردم کشور آخوندها را نشناسند و ندانند که آخوند چقدر شیاد و حقه باز است. آخوندها برای اینکه بتوانند کلاه را گشاد تر بر سر غربی ها بگذارند در هفته گذشته تعداد انگشت شماری از میان صدها زندانی سیاسی را آزاد کردند تا مثلاً بگویند جمهوری اسلامی تغییر کرده است. جالب اینجاست که اکثر این زندانیان هفته ها و ماههای آخر زندان خود را طی می کردند. اخیراً هم اعلام شد که لیست دیگری برای آزادی زندانیان وجود ندارد.
این مانور شیادانه ی جمهوری اسلامی در رسانه های غربی توسط جیره خواران ولایت به عنوان شاهکار حسن روحانی تبلیغ شد، در حالی که سرکوب جوانان از طریق گشتهای موسوم به ارشاد بدتر از هر موقعی شده است و مرگهای مشکوک و مفقود الاثر شدن فعالان سیاسی دوباره شروع شده است و اعدام پشت اعدام است که انجام می شود.حال در این اوضاع و احوال که دیگر بر کسی پوشیده نیست که سیاست «سرکوب در داخل و فریب در خارج» همان تدبیر و امیدی است که حسن روحانی برای نجات نظام ولایت مد نظر دارد، کاسه لیسان ولایت شروع به تبلیغ برای رژیم کرده اند که چه؟

«احتمال رابطه میان آمریکا و ایران با مواضع خردمندانه جناب دکتر حسن روحانی بالا رفته است!»

 دستمال به دستان ولایت یادشان رفته که حسن روحانی هر چه باشد آخوند است و تدارکاتچی ولی فقیه. او مدافع منافع دستگاه ولایت فقیه است. انتصاب شده است تا کلاهی گشاد بر سر غرب بگذارد. حتی اگر احتمال رابطه ای هم باشد احتمال رابطه میان آمریکا و حکومتی از آخوندهاست که کشور را اشغال کرده اند و این هیچ ربطی به منافع ایران و ایرانیان ندارد.گویا مدافعان شیاد جمهوری اسلامی گمان می کنند که هنوز هم عهد بوق است که بتوانند حکومت آخوندها را با ملت ایران یکی کنند و منافع آخوندها را به جای منافع ملت ایران جا بزنند. ساعت خواب!
منافع آخوندها با منافع ملی ایران به هیچ عنوان یکی نیست و هر آنکه سعی داشته باشد این دو مقوله را با یکدیگر پیوند دهد، در راهی جز راه بیت رهبری قدم نمی زند.

نویسنده: پدرام طنازی

۱۳۹۲ شهریور ۲۵, دوشنبه

آيا ما سربازان ايران زمين هستيم؟

آری. بی هيچ پسوند و پيشوندی. خواسته اين مشت كوچك جز اين نيست. مرگ بر جمهوری اسلامی.با آغاز شكستن هر دست درازی به واژه ها و رنگ تفتيش عقايد را با هر سايه و روشنی چشيدن، مي گويم روشن كردن موضع و توجيه از آن خودتان. مرگ بر جمهوری اسلامی.روزی كه خامنه ای دستش را بر فرق جمعيت كوبيد؛ بايست فرياد می كشيديد: مرگ بر جمهوری اسلامی.روزی كه پس از هفته ها آتش كشاندن مجلات، سركوب خواسته ها، به خون كشانيده شدن قيامها، پايه اين ديگ جوش هفت رنگشان را با انتخاباتی مضحك و بي توجه به سقوط راي ظرف چند هفته، گواه بوديد، بايست فرياد می كشيديد: مرگ بر جمهوری اسلامی.روزی كه اسامی اعدام شدگان تنها خبر روزنامه ها بود، و به دنبال اسامی آشنايان می گشتيد؛ پنجه ستم ستيز خويش را بايست مشتي می كرديد و فرياد می زديد : مرگ بر جمهوری اسلامی.روزها و شبهای اسارت سفارتی در خاك سرزمينت را بايست به فرياد مرگ بر جمهوری اسلامی تبديل می نمودی.بستن دانشگاه ها، مصادره و تشكيل هيولای بنياد مستضعفانشان را ديدی. ضربه ها را خوردی. چماق انقلاب فرهنگی شان بر هر انديشه آزادی مهر فراموشی نهاد. دستگاه عريض و طويل اطلاعات و سانسورشان را آن هم با لعاب "انقلابی" و "اسلامی" شان ديدی، بايست اين بلا را همان آن مرگ برش می نهادی. جنايات بی وقفه اين كوته آستيان دراز دست را گواه بودی، نابودی جوانان سرزمينت را هزار هزار ديدی، با خنثی ماندنی تا اوج: دو ماه ديگر رفتنی اند. سكوت كردی. مشتت را پنهان كردی؟ بر خودت ريا كردی؟ آخر درمانده، تا كی به گل نشستن. در سكوت مراسم و ياد عزيزانت را پاس داشتی، در تنهايی لشكر غم برت امان نراند، ظلم را محكم تر و هفت رنگ تر يافتی. فريادت را چه كردی؟ايام گذشت.اگر ترفند سانسور آشكار ديگر نمی گيرد دستهای آشكار و جماعتی پنهان خوب درگير نگاه داشتن پايه های اين جمهوری اسلامی اند. پرسيدی اين باندهای "آقای كنی" وجوانان اسب درشكه اش، دانشكده هاروارد مبدل به امام جعفر صادقش چه بيرون می دهد؟ ديگر دست غيبها هم غيب نمی شدند و حسنی ها و ديگر دست درازان به حريم انسانی را با صوت انكرشان ناظر بودی. در مقابل اينها فرياد خشمت چه شد؟مشتم كوچك است. اما هيچ رنگ و لعابی را نمی پذيرد. خواسته ام هم ساده است. مرگ براين سيستم. مرگ بر رژیمی که چوبه های دارش بوی خون بی گناهان را میدهد، خیابانهایش در خفقان آزادی در سکوتی مرگبار فریاد میزند، مرگ بر رژیمی که خنده و شادی را بر مردم خود حرام کرده است، مرگ بر آنان که طاقت دیدن امید را بر چهرهٔ مردمان خود ندارند، مرگ بر شما که چهرهتان از مرگ زشت تر است، مرگ بر جمهوری اسلامی نه فقط برای خون جوانان ایران، بلکه بیگناهان سوریه، برای یک یک کسانی که تحمل صدای حقشان را نداشتید و آنها را ترور کردید، مرگ بر زندانهایتان که حق را خفه کرده است، مرگ بر ولایتتان که خدارا را از دلها پاک کرده، مرگ بر شما که ایران را به این روزهای سیاه نشانده اید، مرگ بر رژیم ایرانی ستیز جمهوری اسلامی که فرهنگ و هنر ایرانی را چنین خار و خفیف کرده است، مرگ بر شما که از غارت هایتان، شکم کودکان این خاک شبها گشنه سر بر بالین میگذارد... مرگ و هزاران بار مرگ بر شما دژخیمان ایران زمین که جز ویرانی و خرابی این خاک چیزی دیگری در سر نمیپرورانید...
و فرياد مي زنم: مرگ بر جمهوری اسلامی...
و اين درد همه جوانان ايران پرست و آزادی خواه و 
عاشق به آزادی ايران و پاينده باد ايران آزاد 

۱۳۹۲ شهریور ۶, چهارشنبه

ارسال مقاله به كيهان نوين

ﺩﺭ ﺭاﺳﺘﺎﻱ ﺑﻬﺮﻭﺭی ﺑﻬﺘﺮ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﻧﻤﺎﻱ ﺗﺤﻠﻴﻠﻲ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﻛﻴﻬﺎﻥ ﻧﻮﻳن و ﻣﺸﺎﺭﻛﺖ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﺨﺎﻃﺒﻴﻦ ﺩﺭ اﺭﺗﻘﺎی ﺩﺭ ﺭاﺳﺘﺎﻱ ﺑﻬﺮﻭﺭی ﺑﻬﺘﺮ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﻧﻤﺎﻱ ﺗﺤﻠﻴﻠﻲ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﻛﻴﻬﺎﻥ ﻧﻮﻳن و ﻣﺸﺎﺭﻛﺖ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﺨﺎﻃﺒﻴﻦ ﺩﺭ اﺭﺗﻘﺎﻱ ﻛﻴﻔﻲ ﺑﺮآﻥ ﻛﻪ اﺯ ﻣﻘﺎﻻﺕ ﺷﻤﺎ ﻣﺨﺎﻃﺒﺎﻥ ﮔﺮاﻣﻲ ﻧﻴﺰ ﺑﻬﺮﻩ ﺑﺒﺮﻳﻢ, ﺧﻮاﻫﺸﻤﻨﺪ اﺳﺖ ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ و ﻳﺎ ﻣﻂﻠﺒﻲ ﺩﺭ ﻫﻤﺴﻮ ﺑﺎ ﻓﻌﺎﻟﻴﺖ ﺗﺎﺭﻧﻤﺎﻱ ﻛﻴﻬﺎﻥ ﻧﻮﻳﻦ ﺩاﺭﻳﺪ و ﻣﺎﻳﻠﻴﺪ ﻛﻪ ﺩﻳﮕﺮاﻥ ﺭا ﻧﻴﺰ ﺩﺭ آﻥ ﺳﻬﻴﻢ ﻛﻨﻴﺪ ﺑﺎ اﺭﺳﺎﻝ آﻥ ﺑﻪ اﻳﻤﻴﻞ ﺯﻳﺮ اﻗﺪاﻡ ﻓﺮﻣﺎﻳید.ﻻﺯﻡ ﺑﻪ ﺫﻛﺮ اﺳﺖ ﻣﻂﺎﻟﺐ ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﻧﻤﺎ ﺑﺎ ﻧﺎﻡ ﺷﻤﺎ ﺩﺭﺝ ﺧﻮاﻫﺪ ﺷﺪ. ﺑﺎﺗﺸﻜﺮ پدرام طنازی

۱۳۹۲ مرداد ۲۵, جمعه

تروريسم اسلامي و ضديت با انسان



اسلام دين طرفدار برابرى دو جنس نيست، برعکس، دينى بشدت زن ستيز و زن آزار است. محمد اعلام کرد که هوش و عقل زنان ناقص است؛ که اکثريت آنها به دليل نافرمانى نسبت به شوهرانشان، به جهنم خواهند رفت؛ که اگر رضايت خاطر شوهران خود را جلب نکنند بايد ادب بشوند و کتک بخورند. قانون ارث، شهادت، قوانين خانواده، حق سفر، حق تحصيل و حق اشتغال زنان توسط احکام اين دين بشدت پايمال مى شوند. حجاب و جدايى جنسى هم از ارکان اصلى اين دين است.اسلام مخالف حقوق جهانشمول انسانهاست؛ در اين دين، غير مسلمانها انسانهاى درجه دوم اند و اگر يهودى و مسيحى نباشند، ريختن خونشان از طرف مسلمين حلال است. محمد دينى را بنا گذاشت که در خفه کردن افکار و آراى مخالف و حمله به آزاد انديشى، بهترين ابزار در جوامع گذشته و امروز است. اسلام با تمام قوا آزادى فکر و انديشه را خفه مى کند و طبق اصول و احکام آن، مرگ هر مخالفى نه تنها حلال و ورا است، بلکه صواب دارد و قاتل را به بهشت مى رساند. در قرآن آيه هاى بسيارى وجود دارند که معتقدين به اسلام را تشويق به کشتن غير معتقدين به اين دين مى کنند. اين دين، فناتيسم و تروريسم را تشويق و تجويز مى کند. نه اسلام و نه هيچ دين ديگرى مبلغ صلح و آرامش نيستند. همه اديان به پيروان خود دستور مى دهند هرکس را که از دگم هاى مذهبى پيروى نمى کند بدون ذره اى رحم و شفقت بکشند. اسلام بردگى انسانها را مجاز مى داند. در اين دين، بردگى که يکى از تلخ ترين و تاريک ترين نقاط جامعه بشرى و تمدن انسانى است، روا و مشروع است.اسلام دينى است که مخالف هر نوع آزادى انتخاب براى مردم است و بطور کامل و همه جانبه براى کنترل زندگى سياسى، اقتصادى، فرهنگى و اجتماعى مردم عمل مى کند. 
نويسنده: پدرام طنازی

۱۳۹۲ مرداد ۲۲, سه‌شنبه

جمهوري اسلامي حكومت مرد سالاري ضد زن

اوايل انقلاب و به بعد و تا الان را هنوز فراموش نکرده ايم. در آن زمان به عوام روشن شد که زنان، فریب انقلاب اسلامی را خورده وپشتبان برقراری حکومت سرکوبگر اسلامی شده بودند. آنها برای حفظ حقوق اجتماعی خود درخیابان تظاهرات کردند؛ ولی با خلاف جهت هدفشان مواجه شدند. نه تنها مورد تحقیر مردان قرار گرفتند بلکه عملاً مردها روی وحشیگری های حزب اللهی ها در قبال زنان چشم بستند. دربسیاری از جوامع مسلمان رسم مرد سالاری است که در سنین پایین به کودکان با توجه خاصی آموزش داده میشود. مادر، خواهر، دختر مقدس هستند تا زمانیکه دستور مردان را بی چون و چرا بپذیرند. اگر زنی برای گرفتن حق خود بایستد جلف و جنده است.مردان ایرانی که از خمینی امام زمان ساختند واز سخنانش لذت میبردنند زنان را ول کردند از آن زمان به بعد همه به حکومت دیکتاتوری اسلامی و شیعه اثناعشری و خواسته هایش تعظیم کردند؛ اقلیت ها ذلیل شدند، خفقان و بردگی مردم در راه اسلام مقبول شد، کشورکم کم طوری بسته و قفل شد که فرار از اختاپوس دستگاه حكومت غیر ممکن بنظر میاید. کشورما یک زمین بایر شده است که در آن هیچ دانه ای از اندیشه، تبادل نظر و سازگاری، اجازه رشد ندارد. گاه به گاه برای آنکه مردم بهتر سرگرم و بعد خواب شوند، مثل نقل و نبات عروسی حرف از «تغییر روش و آزادی درامور دولت» میشود که مردم با پوچ مشغول شوند.



نويسنده: پدرام طنازی

۱۳۹۲ مرداد ۱۹, شنبه

دموكراسي و آزادي هدف جوانان ايران زمين

از سال۱۳۵۷ و بعد از انقلاب اسلامی، ایرانیان از نظرفرهنگی و اجتماعی، خودرا از تغییرات وتحولات فکری در جهان آزاد دور کشیده اند. سانسور، تفتیش درعقاید، گفتار، نوشتار و رفتار، سَرزِندگی و نیروی آفرینش و کنجکاوی سالم را در ایرانیان کشته است.سخنان و تلقینات کاذبِ حکومت اسلامی و استبداد در مسائل فرهنگی و اجتماعی، آنچنان ریشه های قدیمی خودرا قوی کرده است که سالها طول خواهد کشید که یک فضای سالم اجتماعی بازشود، حتی اگردولت ایران دریک ساعت آینده لاییک (سکولار) شود.دراین سی وچند سال گذشته، بحث سیاسی به دو قطب متضاد – هر دو ویران کننده – کشیده شده است. گروهی از ایرانیان به اسلام و خرافات مذهبی آخوندی روی آورده اند وحقیقت زندگی در دنیای کنونی را با ریا و دورویی که خاص تمام خَرمقدس های ادیان مختلف است، منکر میشوند.گروه دیگری نفرتشان از اسلام بازی آنقدر کورشان کرده است که فقط آنچه که قبل از اسلام در ایران زمین بوده برایشان قابل تقدس است. در وسط این دو قطب متضاد، اکثریت شهروندان ایرانی در هر کجای جهان، چه در ایران و چه در خارج، پریشان و بی اراده و بدون هیچ رویای سازنده برای کشورشان گلیم خودشان را از آب میکشند.در ایران دستبوسی آخوند رایج است و در خارج ابهام در هدف برای آبادی کشور وعدم اعتماد بدیگر شهروند ایرانی، بیداد میکند. بحث دموکراسی، آزادی بیان، عدالت، و حقوق بشر یک وسواس برای ایرانیان شده است.گرچه که صحبت از این مطالب بسیار رایج است، کمتر کسی به محتوا ومعنای این کلمات آگاه است. دموکراسی و آزادی بیان را از بازار نمیتوان خرید. دموکراسی و آزادی بیان را با استبداد نمیتوان به مردم تحمیل کرد. رسیدن به دموکراسی و آزادی بیان زحمت دارد، راهی سخت و طاقت فرساست.از همه مهمتربنیادِ دموکراسی و آزادی بیان برمبنای اراده، مسئولیت مشترک، پشتکار و اعتماد به نفس خود و به دیگران ریخته میشود. درحال حاظر ایرانیان از این خصوصیات دور افتاده اند.

نويسنده: پدرام طنازی


۱۳۹۲ مرداد ۱۵, سه‌شنبه

خشونت در جمهوري اسلامي

متأسفانه بحث خشونت در ایران امروز غالباً از طرف کسانی مطرح می شود که طرفدار اصلاحات هستند و مخالف انقلاب و جالب این است که حتی بخشی از جریان های سرنگونی طلب نیز از انقلاب وحشت دارند و آن را مترادف با خشونت و کشت و کشتار قلمداد می کنند.درحالی که در ایران با استبدادی روبرو هستیم که راه اصلاحات به رویش بسته است و در مقابل مردم امکان عقب نشینی ندارد و در ضمن تردیدی نیست که ما کشور خشونت زده ایم هستیم ، قبل از همه به این دلیل که کشوری استبداد زده هستیم و تقریباً هیچ تجربه ای از دموکراسی نداریم. ولی جمهوری اسلامی مسائل دیگری را وارد زندگی اکثر ایرانیان کرده است که قبلاً ناشناخته بود.جمهوری اسلامی فقط یک دیکتاتوری معمولی سرمایه داری نیست ، بلکه یک دیکتاتوری مذهبی هم هست که در تمام سه دهه گذشته سعی کرده جامعه ما را برمبنای قوانین عهد بوقی شریعت اسلامی تجدید سازمان بدهد. بنابراین در کنار سرکوب سیاسی خشن که عمدتاً مخالفان و منتقدان رژیم را هدف می گیرد، سرکوب مدنی گسترده ای را هم سازمان می دهد که اکثریت عظیم جمعیت کشور را همه روزه ، گاهی حتی در خلوت خانه ها شان هم هدف گیری می کند.ترکیب این دوسطح از خشونت باعث می شود که دهها میلیون ایرانی به طور روزمره به اشکال و درجات مختلف در رویارویی با دستگاه های حکومتی قرار بگیرند و سرکوب را لمس کنند و حکومت نیز همیشه خود را در محاصره مخالفان ببیند و یک مسأله انفجار آمیز دیگر نیز وجود دارد: استبداد مطلقه ای است که جمهوری اسلامی ، دیگر نمی تواند آن را زیر پوشش «جمهوریت» مخفی کند و اقتصادی که تاکنون متکی به درآمد نفت بوده و اکنون به علت عدم سرمایه گذاری لازم در صنعت نفت و گاز ، دارد به طرف بن بست می رود؛ در چنین شرایطی رهبران جمهوری اسلامی ، عقب نشینی درمقابل خواست های فزاینده مردم را خطرناک می بینند ، زیرا می دانند که هر نوع عقب نشینی ،رفزون خواهی مردم را بیشتر دامن خواهد زد. بنابراین در ایران نه تنها راه اصلاحات بسته است ، بلکه جمهوری اسلامی ناگزیر است برای حفظ خود به خشونت و سرکوب بیشتری روی بیاورد و با توجه به این حقیقت در ایران امروز ، انقلاب جنبشی است از پائین برای به زیر کشیدن حکومت.زیرا در رویارویی مردم با دیکتاتوری ها ، در تحلیل نهایی همیشه دیکتاتوری است که راه های مسالمت آمیز مبارزه را به بن بست ميكشاند

نويسنده: پدرام طنازي

۱۳۹۲ مرداد ۱, سه‌شنبه

مبارزه مردمی و فعالین سیاسی علیه رژیم ننگین جمهوری اسلامی

بیش از سی و چهارسال است که شب گستران بر لایههای سیاهی میافزایند، و با وقاحت بیشتر سوار بر مرکب جهل و تاریکی میتازند بر ما سپید اندیشان، بی خبر از اینکه پردهٔ ظلمشان دریده خواهد گشت و رسوایشن آشکار و جمهوری دیکتاتوری اسلامی ایران بیش از پیش بر ظلم و جهالت خود افزوده است. شب گستران همچنان بر لایه سیاهی در جامعه ایران میافزایند. بدون شک و تردید قشر کارگر جامعه همان قشری است که جمهوری اسلامی  هراس کامل دارد و به عبارت دیگر از یک سؤ کارگران در به راه انداختن چرخه اقتصادی و تولیدی جامعه فعالیت چشمگیر، و از سوی دیگر در به راه انداختن تظاهراتهای خیابانی در بيش از سه دههٔ اخیر علیه رژیم دیکتاتوری جمهوری اسلامی خشم و نفرت خود را آشکارا اعلام داشتهاند و حتّی در این راه خیلی از آنها زندانی، شکنجه و اعدام شده اند، با شروع تظاهرات و سرنگونی یکی پس از دیگری دیکتاتورها نشانگر این امر واقعیست که سر نگونی رژیم ننگین جمهوری اسلامی نزدیک است و جای هیچ شک و تردیدی نیست که در آیندهٔ نزدیک شاهد سقوط و سرنگونی آن خواهیم بود. و بدون شک پردهٔ ظلمت شب گستران به زودی پاره خواهد گشت و رسوایشان آشکار و به امید سرنگونی هر چه زودتر جمهوری اسلامی در آینده نزدیک توسط ملیتهای ایران، و بدون دخالت قدرتهای خارجی و روی کار آمدن یک حکومت مردمی و ایرانی فدرال برای همگان، که در آن هیچ کس به خاطره عقیده و نظر و بیانش زندانی و اعدام نشود.
نويسنده: پدرام طنازي

۱۳۹۲ تیر ۱۷, دوشنبه

روز هجدهم تیرماه به مناسبت سالگرد حمله به کوی دانشگاه

وقایع هیجده تیر یا وقایع کوی دانشگاه تهران به مجموعه ناآرامیها و درگیریها بین روزهای هجدهم تا بیست وسوم تیرماه ۱۳۷۸ میان دانشجویان، نیروهای انتظامی و افراد موسوم به لباس شخصیها، اطلاق میشود.امروزه حکومت ایران با سنگدلی تمام٬ اعتراضهای مردمی را سرکوب میکند، ولی روزی خواهد رسید که پرچم آزادی در ایران برافراشته خواهد شد.سیزده سال پیش در نهم جولای (هجدهم تیر ۱۳۷۸) اعتراض دانشجویان در ایران با ضرب و شتم، خشونت، و به عبارتی سرکوب روبهرو شد. چندین دانشجو در آن روز دستگیر و به چند سال زندان محکوم شدند.ده سال بعد، در ۲۶ خرداد ۱۳۸۸، استبداد ولایتی یک باردیگر کمر به قتل دانشجویان آزاده بست و با حمله به کوی دانشگاه تهران فاجعه ای بزرگتر از ۱۸ تیر۱۳۷۸ را رقم زد. قداره بندان جمهوری اسلامی به ویژه پس ازاجازه شرعی رهبرشان در نماز جمعه ۲۹ خرداد ۱۳۸۸ ، قلب ندا ها و سهراب ها را شکافتند، ترانه ها را سوزاندند و محسن ها و امیرها را در کهریزک ها تکه تکه کردند تا حکومت دینی باقی بماند. سه سال از این فاجعه می گذرد ولی از یاد ما نمی رود چگونه جوانان و نخبگان میهنمان را از بالای پشت بام خوابگاههایشان به پایین پرتآب کردند، ملت ایران این فاجعه را هرگز فراموش نخواهد کرد. امروزه حکومت اسلامی، سنگدلانه اعتراضهای مردمی را سرکوب میکند٬ سرکوب اعتراضهای مسالمتآمیز در درازمدت ممکن نیست و بالاخره به پیروزی منتهی خواهد شد.جنبش های آزادی دموکراسی بخش تمامی مردم دنیا از مبارزات دانشجویان و مردم ایران برای دمو کراسی و عدالت خواهی حمایت میکند. ما از مبارزه مسالمتآمیز و مداوم، برای تحقق جامعهای که در آن انتخابات آزاد، عادلانه ودمکراتیک باشد حمایت میکنیم.آزادیخواهی مردم در درازمدت هرگز نمیتواند سرکوب شود. دانشجویان همیشه پیشقراول مبارزه برای آزادی، حقوق بشر و دمکراسی بودهاند و با تمام توان از مبارزات مسالمتآمیز برای آزادی، دمکراسی و حقوق بشر در ایران حمایت میکند. ما هرگز از یاد نخواهیم برد آنانی را که زندانی شدهاند. برای آزادی آنها از هیچ کوششی دریغ نخواهیم کرد.اعتراض های مردمی در ایران آشکارا نشان داد که ارتباطات اجتماعی، دیجیتالی و رسانهای چه امکاناتی تازهای فراهم کرده و استفاده خلاقانه از اینترنت، وبلاگ٬ فیس بوک٬ و تویتر چه نقشی در مبارزه برای دمکراسی به وجود آورده است.
نوشته شده توسط پدرام طنازي

۱۳۹۲ خرداد ۲۲, چهارشنبه

!انتخاب و راي مردم سرنگونی جمهوری اسلامی

بیایید خواسته مان را به طور علنی در جامعه منتشر کنیم.برای داشتن حقوق انسانی،برای داشتن آزادی و رفاه و یک زندگی انسانی، انتخاب ما سرنگونی جمهوری اسلامی است. ما به هیچ عنوان انتخابات دروغین و توهین آمیز جمهوری اسلامی، این حکومت فاسد آقازاده ها و قاتلان و متجاوزین،حکومت اعدام و اختناق و بی حقوقی همه جانبه را نمی پذیریم. خواسته قلبی ما مردم ایران خلاصی از این وضعیت ضد انسانی است و اکنون زمان این است که با تمام وجود بر این خواسته پافشاری کنیم و برای سرنگونی کامل جمهوری اسلامی و حذف این حکومت ننگین از صفحه روزگارمان،برای رهایی خودمان و آیندگانمان از چنگال کثیف این حکومت وارد عمل شویم.آینده خودمان و فرزندانمان اینک در دستان ما است! باید بپا خیزیم و یک بار برای همیشه پرونده جمهوری اسلامی را ببندیم و مردم ایران را از این بلای ضد انسانی رها کنیم.این مسئولیتی است که تاریخ به ما سپرده و امتحانی است که در این شرایط، سرنوشت تک تک ما را تعیین می کند. بیایید این شعار را در سطح وسیع چه در فضای مجازی و چه در فضای واقعی جامعه منتشر کنیم و با مشارکت فعال برای سرنگونی این حکومت فقر و بی حقوقی و سرکوب تلاش کنیم "انتخاب ما سرنگونی جمهوری اسلامی است.

 نویسنده: پدرام طنازی

۱۳۹۱ اسفند ۲۳, چهارشنبه

چهارشنبه آخر سال را تا سرنوشت ایران و ایرانی رقم بزنیم/پدرام طنازی


با درود به تمامی جانثاران راه آزادی بشر،
با سلام به تمامی انسانهای آزادیخواه ، آزاد منش و نیک اندیش جهان،
در زبان شیوای فارسی کلمه سوری به هر چیزی که به رنگ سرخ باشد اطلاق می گردد مثل گل سرخ که به آن گل سوری هم می گوییم و چون زبانه های آتش نیز به رنگ سرخ می باشد می توان به درستی پنداشت که چهارشنبه سوری معادل چهارشنبه سرخ است.در سالهای اولیه بعد از انقلاب ۵۷ این مراسم باستانی نیز همچون سایر جشنها و مناسبتها بوسیلۀ ایرانیان گرامی داشت و یکی از سنگرهای مستحکم ملی در برابر کوشش های گستاخانه برای هویت زدایی یا به عبارت دقیق تر برای فرهنگ زدایی از ایرانیان از سوی سران بی وطن رژیم ولی فقیه بوده که در ایران ستیزی آنان جای هیچ گونه شک و تردیدی نیست زیرا چشم در چشم ایرانیان آشکارا اعتراف نموده اند که هیچ احساسی نسبت به این سرزمین اهورایی و مردمشان ندارند کسانی که از همان آغاز و بلافاصله پس از دستیابی به اهرم های قدرت تلاش مضاعفی کرده اند که هر چه به ایران و ایرانی مربوط می شود را از صفحه روزگار محو نمایند اما در برابر تمامی این دسیسه های ضد ایرانی اشغالگران میهن اهورایی همه مردم بویژه جوانان و نوجوانان همواره در برپایی هر چه باشکوه تر آیین ها و جشن های ملی از جمله چهارشنبه سوری که یکی از زیباترین یادگارهای نیاکان بزرگ ماست علیرغم شدیدترین بگیر و ببندهای خونبار عمال حکومتی به جد و به جان کوشیده اند.

هم میهنان،

رژیمی که با فرهنگ پربار ایرانی سر ستیز داشته و وجهۀ ایران و ایرانی را چنان مخدوش کرده که در عرصه جهانی مترادف با تروریسم ، بربریت دروغگویی ،فساد .پیمان شکنی و … قلمداد می شود . رژیم غارتگری که سران بیگانه زاده وبیگانه پرست آن در طول ۳۳ سال گذشته به وضوح ثابت کرده اند که در اداره امور کشور کاملا ناتوان هستند و بعد از این همه سال هنوز هم شایستگی لازم برای اداره یک ده کوره را نیز ندارند .نباید بیش از این فرصت بیابند تا سرنوشت ایران و ایرانی را رقم بزنند.اینکه با تاثر فراوان می رویم تا چهارشنبه آخر سال را به ناچار تحت حاکمیت بی فرهنگ ترین و مستبدترین رژیم در جهان معاصر برگزار کنیم از همگان انتظار می رود که همچون سالهای گذشته در این سرور ملی هرچه گسترده تر شرکت جسته و همراه با رعایت کلیه اصول ایمنی این موسم سرخ را به صحنه اعتراض جدی علیه سران ایران ستیز رژیم ولی فقیه تبدیل کنند.

ایران هرگز نمی میرد، چو ايران نباشد تن من مباد، پاینده باد ایران ایرانی

نویسنده: پدرام طنازی

۱۳۹۱ اسفند ۹, چهارشنبه

باز و پس گرفتن قلم آزاد از رژیم ننگین جمهوری اسلامی


هفته ای که گذشت را می توانیم هفته ای سیاه برای حقوق بشر در ایران بنامیم. در این هفته اگرچه دولت اسلامی سرگرم سرکوب و بازداشت فعالین کارگری و کنترل انجمن ها و تشکل های کارگری بود و از اقلیت های مذهبی کسی مورد بازداشت قرار نگرفت، اما این هفته شاهد برخوردهای غیرانسانی، غیرقانونی و بسیار وحشیانه با اقلیت های در بند بودیم که لکه ی ننگ دیگری می باشد در کارنامه سیاه جمهوری اسلامی.در زمانه ای که ایران و ایرانیان در چنگال رژیم ننگین استبدادی جمهوری اسلامی اسیر شده اند و در هنگامه ای که در نتیجه اعمال سانسورهای شدید حکومتی بر چاپ کتاب و آثار هنری، نبود رسانه ها و روزنامه های مستقل و آزاد، عدم وجود احزاب و امکان تشکل و تبادل نظر، بسیاری از مردم در جهل و ناآگاهی به سر میبرند و انسانهایی که با نوشتن متن اعتراضی و روشنگرانه در وبلاگ ها و شبکه های اجتماعی، صدا و دیدگاهی متفاوت از صدای تئوریزه شده رسمی حکومت را نشر میدهند و در واکنش به این اقدام ارزشمند وبلاگ نویسان انتقادی، عاملان استبداد دینی بیکار ننشسته و با توسل به انواع روش های فنی و یا گذاشتن دام های گوناگون و رنگارنگ، اقدام به اعمال فشار، بازداشت و در مواردی حتی قتل وبلاگ نویسان کرده اند و میکنند.رفتارهای سرکوبگرانه حکومت بر ضد وبلاگ نویسان و فعالان فضای مجازی، شباهت کاملی با اقدامات سرکوبگرانه آنها در برخورد با نویسندگان، تحلیگران، دگراندیشان و هنرمندان منتقد در سی و چهار سال گذشته دارد.از این‌ رو، من از تمامی وبلاگ‌نویسان، کنشگران مدنی و نهادهای حقوق بشری، روزنامه‌نگاران و اهالی رسانه، دعوت می‌نمایم تا پویشی فعالانه در جهت حمایت از وبلاگ‌نویسان در بند شکل دهند و همبستگی و همراهی خود را با آن‌ها اعلام نمایند. وبلاگ نویسان ایرانی که هم اکنون با شرایط بسیار دشواری مواجه هستند و تعداد زیادی از وبلاگ نویسان ایرانی از جمله حسین رونقی ملکی، محمدصدیق کبودوند و سخی ریگی و کاوه طاهری و محمد رضا پورشجری و بسیاری دیگر در زندان‌های حکومت جمهوری اسلامی ایران و تحت سخت‌ترین شکنجه‌ها به سر می‌برند. یادآوری می‌کنیم که سایر وبلاگ‌نویسان نیز همواره در معرض تهدیدهای نهادهای امنیتی و نظامی قرار دارند. این سرکوب البته محدود به ایران نمی‌شود و در برخی دیگر از کشورهای دنیا که گرفتار حکومت‌های دیکتاتوری هستند نیز وضعیتی مشابه حاکم است. جمهوری اسلامی نیز از دشمنان آزادی دسترسی به اطلاعات و آزادی بیان در اینترنت به شمار می‌رود و از طریق سرکوب و زندانی کردن فعالان فضای مجازی، گسترش سانسور در اینترنت و ایجاد اختلال و کندی در آن، محیط اینترنت را به شدت کنترل می‌کند.امیدواریم که همبستگی  با وبلاگ نویسان زندانی، بتواند نسبت به اطلاع رسانی درباره وضعیت آن‌ها موثر واقع‌ شود و نهایتا فشار افکار عمومی و نهادهای بین المللی منجر به آزادی و یا حداقل بهبود وضعیت آن‌ها همراه شود..پاینده باد ایران آزاد

نویسنده: پدرام طنازی 

۱۳۹۱ بهمن ۳۰, دوشنبه

به کابوس اخراج پناهجویان ایرانی به جهنم ننگین جمهوری اسلامی پایان دهیم


این روزها متاسفانه شاهد اخباری در مورد خبر تلاش دولتهای اروپایی برای دیپورت پناهجویان ایرانی هستیم و از جمله خانوم پروانه سر آبادانی و حمید رضا حسنی یاوند که در خطر دیپورت به جهنم جمهوری ننگین اسلامی قرار دارند. جای سئوال است که این کشورها چرا به گزارشات متعدد سازمانها و گروههای حقوق بشری در مورد اوضاع حقوق بشر در ایران دقت نمی کنند و یا شاید تعمدا نمی خواهند ارزشی به این گزارشهای معتبر قائل باشند!
 و گزارش آقای احمد شهید در رسانه ها منتشر و بار دیگر بر نقض شدید و نظام مند حقوق بشر در ایران مهر تاییدی دوباره زد . واقعیت این است که شرایط فعالیت سیاسی و اجتماعی حتی در این اندازه و در حد انتقاد و نه مخالفت از حکومت ایران ،بقدری خطرناک و ناممکن شده است که نیازی به اثبات و پر گویی در این موارد دیده نمی شود و چه برسد به عزیزانی که مخالف رژیم ننگین اسلامی هستند و.....
و دولت سوئد در صدد دیپورت این بزرگوران قرار دارد چرا که خطر اعدام زندان و شکنجه آنها در صورت بازگرداندن به ایران، تهدید می کند.
جا دارد کلیه وکلا و فعالین سیاسی و سازمان پناهندگان بیمرز (استکهلم) در امر کمک به پناهجویان و پناهندگان مصمم شوند تا یکبار برای همیشه جامعه بین الملل را از خطرات دیپورت و بازگرداندن پناهجویان به کشور ایران که تحت حاکمیت حکومتی ،ناقض حقوق بشر است ، آگاه نمایند تا دیگر شاهد اخباری چنین ناگوار و فشارهای افزون بر پناهجویان و پناهندگان نباشیم.

با تشکر پدرام طنازی

۱۳۹۱ بهمن ۲۴, سه‌شنبه

سخنی دارم به سید علی گدا و جیره خواران نظام ننگین اسلامی!/ پدرام طنازی


سید علی آقا پای خیابانی همچون همیشه در توهمات و دنیای خیالی خود به سر می برد و عشق به قدرت، او را کر و کور ساخته و ایشان توانایی شنیدن دیدن و حس کردن هیچ چیزی به غیر از توهم اینکه حکومت ستمکارش در بهترین شرایط وجود دارد و هیچ خطری تهدیدش نمی کند را ندارد.سخنان صد یا یک غاز ملا خامنه ای در رابطه با انتخابات و حضور مردم در ۲۲ بهمن، من را به یاد ضرب المثل معروف فارسی می اندازد که می گوید: شتر در خواب بیند پنبه دانه/گهی لُپ لُپ خورد گه دانه دانه
تمامی مردم ایران می دانند که حضور در هرگونه انتخابات به معنای اعتبار و مشروعیت بخشیدن به حکومت اسلامی جنایتکار است، بنا براین هر کسی که کم ترین قدمی در راه داغ کردن تنور این انتخابات بردارد در واقع پا بر روی خون تمامی کشته شدگان راه آزادی گذاشته است و در مقابل مردم آزاده ایران پرست ایستاده است و دشمن تمامی ایرانیان آزادی خواه می باشد و من بدون شک بدین باور هستم که اکثریت مردم خواستار سرنگونی رژیم اسلامی و بر قراری یک نظام دموکراتیک و سکولار که در آن همگان با هر باور و عقیده ای و با هر لهجه و زبانی از عدالت اجتماعی یکسانی برخوردار بوده و در آسایش و رفاه و امنیت زندگی کنند.و در حال حاضر و شرایط موجود هم در جامعه درمانده ایران دو گروه و حزب سیاسی بیشتر نداریم؛؛۱ـ یا کسی که خواستار سرنگونی حکومت ننگین اسلامی (از جمله عقیده خود بنده)
۲ـ یا کسی که طرفدار جمهوری اسلامی و ولایت پفکی که اصلاح طلب و اصولگرا و غیره و،،،،،
هر دو نقاط مشترک بسیار پر رنگی دارند و هر دو دوستدار و سر سپرده ولایت فقیه هستند و به جمهوری اسلامی ایمان و باور قلبی دارند و هرگز خواستار سقوط این نظام اهریمنی نیستند، بلکه مشکل شان دعوا بر سر لحاف ملاست و هر کدامشان دوست دارند که به تنهایی سر سفره نفتی سید علی آغا بنشینند، ننگ بر شما باد وای بر شما٬ سرنگون باد رژیم جهل و دروغ ریا،
من یک وبلاگی دارم ،وبلاگی که هیچ ندارد جز بازتاب صدایی که از درد سانسور شما زخمیست ، و پیامش خبر‌های ممنوعه ،
نابود باد جمهوری اسلامی و پاینده باد ایران آزاد

نویسنده: پدرام طنازی

۱۳۹۱ بهمن ۲۰, جمعه

فرا رسيدن دهه فجر،سال روز شروع نهضت استبدادی


۲۲ بهمن فرار رسید واین روز را باید روز دهه زجر مردم زجر کشیده ایران دانست، روزی که پس از فرار رسیدن انقلاب ننگین جمهوری اسلامی مردم روز به روز(حتی از خود جیره خواران نظام) روی برگردانده شدند وحتی نظام فروریخته شده جمهوری اسلامی روز به روز به سرنوشت بقیه دیکتاتورها نزدیک تر شده و خواهد شد.و من به نوبه خودم در صفحه شخصی ام این روز را به نام دهه زجر مردم ایران نامگذاری می کنم، و از دیروز تا الان و از این به بعد هم تا به فرور ریختن کل نظام ننگین جمهوری اسلامی از هیچ کوششی دریغ نمی ورزم و ۲۲ بهمن روزیست که بسیجی های ساندیس خور، بعد از یکسال به حمام می روند و ریش خود را مثل بچه های بالا شهر سه تیغه می کنند و موهای خود را اصلاح مد روز کرده، ژل و احتمالا رنگ خرمایی می کنند و لباس های مارک خارجی می پوشند تا به خیابان بیایند و ادای یک فرد مدرن و فهمیده را در آورند و عکس خامنه ای را حمل کنند.۲۲ بهمن روزیست که یک فاطی کماندوی اکبیری که ..... وار بزک کرده و صورت خود را ناشیانه مورد اصابت رژ لب و رنگهای روغنی و کرم و پودر کرده، برای یک روز هم در سال که شده، خود خودش باشد و نشان دهد که چه کاره است و ذات اش چیست.۲۲ بهمن روزیست که اوباش و اراذلی را که در آب نمک خوابانده اند، به حمام می فرستند و با لباسهای تمیز می آرایند و به خیابان ها راهی شان می کنند تا شعار بدهند...
وخلاصه صحبتم را با دو خط به پایان می رسانم: من عاشق به آزادی میهن و آواره به دست تقدیر و امیدوار به آینده ای روشن و سرزمینی سبز و سربلند ... پاینده باد ایران و نابود باد حکومت ننگین جمهوری اسلامی

نویسنده: پدرام طنازی

۱۳۹۱ بهمن ۳, سه‌شنبه

جمهوری اسلامی در ظاهر اسلام!/ پدرام طنازی


حاشا از این تباهی / تا کی شب و سیاهی؟

گفتند گل مگویید / این حکم پادشاه است / چشم و چراغ بودن / روشن‌ترین گناه است 

حکم شکوفه تکفیر / حد بنفشه زنجیر / سهم سپیده تبعید / جای ستاره چاه است.

این شهر مردگان است / آواز تازه ممنوع / لب‌های غنچه آزاد / گل بی‌اجازه ممنوع .

دارالخلافه آباد / جهل و خرافه آزاد / بیداد پشت بیداد / حرف اضافه ممنوع / گل بی‌اجازه ممنوع .

این سایه‌باوران را / ظلمت ز نور بهتر.
در دست کوفه سنگ است / آئینه دور بهتر.
نجوا به چاه اولی / سر در تنور بهتر .

این شهر بی‌هیاهو / دیروز باورت کو ؟
شور قلندرت کو / بانگ ابوذرت کو ؟

این کوچه‌ها علی را / تسلیم چاه کردند.
آیینه را شکستند / نفرین به ماه کردند.

یک سو ستاره زخمی / یک سو پرنده در گور .
تنهای مرده بر خاک / مردان زنده در گور .

حاشا از این تباهی / تا کی شب و سیاهی / آن روی دیگرت کو؟ 

من حسینم رو به سوی راستی بازآورید ای قوم
روز عاشورا غروبش، صبح بیداری است برگردید

های های مردم از بیراهه برگردید برگردید
پرچم دشمن نمایان شد اگر مردید برگردید

ای لباس ظلم را جای عدالت پیرهن کرده
جامه‌ی رنگ و ریای دین و دینداری به تن کرده

کاخ اگر همسایه با دیوار دین باشد خطاکاری است
شمر، شمشیر امیرالمومنین باشد، خطاکاری است

صحنه‌ی آزادگی در خون شناور می‌شود هرجا
باورم کن، عشق باور می‌شود هرجا

دور، دور دین فروشان است ای فرمانبران ظلم
دور ظلم ظالمان روزی آخر می‌شود هرجا
های های ای کاروان رفته در دامان گمراهی
باز راه کعبه را انگار گم کردید، برگردید

وبلاگ پدرام طنازی

۱۳۹۱ دی ۲۱, پنجشنبه

آخرین خبر شوم اعدام را کدامین نسل خواهد شنید!/ پدرام طنازی

دوسال گذشت از اتفاقی که هیچ یک دوست نداشتیم خبرش را بشنویم. روزی که مردمان ایران کمتر از کرد و کردستان نارحت نشدند تا برگی از تاریخ تلخ سرزمین ایران در دیار مردمان کرد رقم بخورد. تاریخ کرد چه روزهای تلخ که در این سالها نگذرانیدە. وقتی پای سخن بزرگانمان می نشینیم سخت می توان از انبوه اتفاقات و رنجها و دردهای عجین شده با این سالها را پشت سرگذاشت و به روزهای آرام و شاد رسید. لشکرکشی در پی لشکرکشی و دعواهای ایدئولوژیکِ خواست حاکمان، یورش به آن شهر و قتل عام در این شهر. گلوله ای که گاه برای ترور شلیک شده و گاه برای سرکوب. بمباران و موشکهای جنگِ زیادخواهانه و لجبازانه ی این و آن و تراژدیهای کشتارهای جمعی، شیمیایی و انتقام، یکی پس از دیگری نگذاشت تا روح سرزندە سرزمین کرد، داغدار لحظه لحظه ها نباشد و چه توطئه ها و چه تلخی ها که می خواست دوستی ها و باهم بودنمان در ایران را برباید. بازداشت ها و پاسخها و کشتارها و نفرتها، اعدامهای بی پایان و سرانجام گمشده های عزیزمان، دوستی و آرامش و آن راهها و آن نواهای شیرین و آن همه زیباییهای سرزمینمان غریبتر و دست نیافتنی تر شدند.زانیار و لقمان مرادی همانطور که از اسم شان معلوم است، دو برادر قوم و خویش هستند. خودم فکر می کردم برادرند اما نیستند. فامیل اند و دوست.آنها مدتی ست که بازداشت هستند و حالا هر ساعت امکان اعدام شان وجود دارد. آنها متهم هستند که فرزند امام جمعه ی مریوان را مهرماه سال ۸۸ بقتل رساندند. یکسال بعد قاضی بد نام قوه قضاییه، صلواتی، آنها را به اعدام محکوم کرد.اخیرا شایعه شده که امام جمعه مریوان به تهران آمده تا زمینه اجرای حکم آنها را سرعت ببخشد.من مخالف مجازات اعدام هستم. اما در این مورد خاص، اصرار بیشتر دارم چون روند محاکمه این دو برادر حتی براساس قوانین و مقررات جمهوری اسلامی نیست.این دو جوان با شکنجه، از آنها اعتراف گرفته شده است و در یک نظام قضایی درست و به عدالت نزدیک، اگر متهم یا مجرمی چنین ادعایی بکند، رسیدگی می کنند اما در ایران نه تنها چنین نیست بلکه پدر مقتول که آدم صاحب نفوذی ست ، در جهت اجرای یک حکم شبهه دار به تهران می رود و از هر تلاشی دست بر نمی دارد.ظاهرا تنها دلیلی که برای مجرم شناختن این دو جوان مورد توجه دادگاه قرار گرفته، سابقه ارتباط پدر آنها با کومله است. دلیلی که بی منطق هست چون حتی پدر هم مخالف رژیم باشد ، دلیل نمی شود پسرانش را بازداشت و محکوم کنند مگر اینکه آنها تخلفی کرده باشند و این معلوم نیست ومن امیدوارم این دو اعدام نشوند، و در این راه نباید سکوت کرد.

نویسنده: پدرام طنازی

۱۳۹۱ دی ۱۷, یکشنبه

هروقت از من درباره کشورم ایران میپرسند؟/ پدرام طنازی


هروقت از من درباره کشورم ایران میپرسند و میخوان که من ایرانی هارو براشون توضیح بدم.. من به این جمله اکتفا میکنم "ایران کشور تضادها است" مخصوصاً از نظر فرهنگی!
مردمش میخوان خودشون رو مسلمان بنامند اما نه نماز بخونند نه روزه بگیرند و... میخوان آزادی داشته باشند اما به حق و حقوق دیگری احترام نذارند.. میخوان تو جامعه قانون حاکم باشه اما خودشون همیشه شامل حال استثناء بشند.. میگند به برابری زن و مرد معتقد هستیم اما هنوز مسئله بکارت براشون حل نشده..و.. و.. و..
همیشه هم کسانی که این پاسخ رو از من میگیرند سری به تأیید تکون میدند و اعتراف می کنند که اونا هم همین برداشت رو در رابطه با ایران و ایرانی داشته اند
اما تمام این تضادها اسباب سردرگمی نتنها دیگران(خارجی ها) که خود ما ایرانی ها هم هست... بالاخره تکلیف ما چیه؟ آزادی رو دو دستی تقدیممون نخواهند کرد.. باید براش بجنگیم و وقتی هم که جنگ باشه کسی توش حلوا تقسیم نمی کنه بلکه تجاوز هست و گلوله هست و کتک هست و خون هست و خونریزی هست و یا باید بزنی و ببری یا میزنند و میبرند
با نجابت و سکوت و متانت و احترام هیچ مزدور چماق بدستی خجالت نکشیده و نخواهد کشید بلکه جری تر و محکمتر چماقش رو فرود آورده و بازهم خواهد آورد
یا ما سر خصم را بکوبیم به سنگ.... یا او سر ما بدار سازد آونگ

نویسنده: پدرام طنازی

۱۳۹۱ دی ۱۶, شنبه

اثبات نظریه بنده در رابطه با نابودی فرمان غسل! /پدرام طنازی


احتراماً بدینوسیله جهت اصلاح الگوی مصرف و صرفه‌جوئی در آب ، از مقام معظم رهبری خواهشمندیم که برای صاحب تصویر فوق فرمان غسل صادر نفرمایند ، بلکه واضح و مبرهن است که با مشاهده فداکاری این خواهر مسلمان ، همینطوریش هم غسل بر هر مسلمانی واجب می‌گردد.البته واضح و مبرهن است که در موارد مشابه ، بغیر از مقابل دوربین باشگاه خبرنگاران ، همین خواهران فداکار با مشابه همین تیریپ ، بدلیل توهین آشکار به مقدسات نظام و اسکل کردن مقام معظم رهبری و گیر آوردن احکام شرعی ، توسط نیروهای ظفرمند نظامی و انتظامی مستقر در میادین ، به درجه رفیع دستگیری نائل آمده ، و پس از انتقال به جاهای ناجوری ، بدون صدور فرمان غسل با ایشان اعمال قانون می‌گردد.همچنین از این خواهر فداکار خواهشمندیم که برای انجام فرائض کوچک و بدیهی‌ای مانند غسل و حوض و خزینه مقام معظم رهبری را به زحمت نیندازد . ما واقعاً نمی‌دانیم این چه‌جور اخلاق بدی است که از حماسه‌ی نهم دیماه 88 به اینور خواهران ژیگول حزب الله واجبات اولیه‌شان را پوستر می‌کنند با خودشان می‌آورند در خیابان به همه نشان می‌دهند . بگذارید پرده‌ها بین شما و معظم له ، یا معظم له و شما ، کنار نرود . به امید روزی که هیچ پرده‌ای نیاز به دوختن نداشته باشد .


نویسنده: پدرام طنازی

۱۳۹۱ دی ۵, سه‌شنبه

قوۀ قضائیه و حکومت امام زمان!


انتشار فیلم ویدئوئی مربوط به « زورگیری » در فضای وب و سپس دستگیری سریع افراد دخیل در این کار داغ ترین خبری بود که چند روزی در رادیو و تلویزیون و وب سایت های نزدیک به رژیم خودنمائی کرده بود .تبلیغ سرسام آور این «موفقیت بزرگ» احتمال اینکه رژیم در صدد پیش بردن یک پروژه دقیق بوده و هست تا بتواند دور جدید سرکوب های خشن درقبال شورش های احتمالی آتی را افزایش دهد ، تقویت می کند.مثلا عباس جعفری دولت آبادی ،دادستان تهران ضمن گفتن اینکه به پرونده سارقین و زورگیران به دلیل در برداشتن ابعادی بزرگ و ملی با قاطعیت و با سرعت عمل رسیدگی خواهد شد ، خواهان فعالتر شدن دوربینهای شهری برای پیشگیری از بروزجرائم شده است . دادستان تهران البته فراموش نکرده تا بگوید : « هر چهار متهم این پرونده افرادی جوان و دارای خانواده ای متلاشی، سابقه دار و بیکار بوده اند.»
در این ارتباط سوالاتی که ممکن است به ذهن متبادر شوند اینها هستند:
امکان ساختگی بودن این فیلم تا چه اندازه قابل تصور است 
احتمال وقوع شورش گرسنگان  در وضعیتی که رژیم بدان گرفتار آمده و برخی ها تورم موجود را بیشتر از پنجاه درصد تخمین می زنند ، به چه میزان واقعیست؟ قدر مسلم این است که بدون اطلاع مشخص نمی شود در بارۀ ساختگی بودن یا نبودن فیلم یاد شده چیزی گفت؛ اما در جمهوری اسلامی «امکان» حقه بازی های رژیم یا بعضی از باندهای رژیم در این جور چیزها را نمی شود منتفی دانست.در مورد این خبر یک نکته را نباید فراموش کرد: هر بگیر و ببندی ، صرف نظر از این که در باره چه کسانی باشد ، به راحتی می تواند به پوششی دیگر برای سرکوب بیشتر ، مخصوصاً در مورد مخالفان رژیم تبدیل شود. حقیقت این است که در جامعه گرفتار در چنگال جمهوری اسلامی ، جامعه ای که به لحاظ گسترۀ اعتیاد و تن فروشی و فساد ، در بالای فهرست های جهانی است ، زورگیری نمی تواند وجود نداشته باشد و حتی گسترده نباشد ؛ اما نکته مهم این است که عاملان این کار عموماً نمی توانند ، بی ارتباط با مجتمع جهنمی به اصطلاح «سپاه و جهاد و نهاد» دوام بیاورند. پس باید گوش به زنگ بود و دید که این سرو صدایی که قوۀ قضائیه «حکومت امام زمان» راه انداخته ، چه هدف هایی را دنبال می کند.

۱۳۹۱ آذر ۲۹, چهارشنبه

نباید اجازه داد که خون و یاد ستار‌های ایران پایمال شود


واقعا نمیدونم الان باید چی بنویسم...نمی دونم باید چیکار کرد در این جور مواقع! 
مرگ او آینه تمام قدی است که تاریخ سیاسی ایران معاصر و بویژه تاریخ ۳۴ سال گذشته را منعکس می‌کند٬ قتل زیر شکنجۀ ستار بهشتی‌ و جمیل سویدی نه یک نمونه استثنایی که ادامه کاروان مرگ خلخالی در اواخر دهه پنجاه است. تهدید، ربودن، جابجایی ‌زندانیان از یک زندان به زندانی دیگر، و پاس دادن آنها از یک بازجو و شکنجه گر ‌به بازجو و شکنجه گر‌دیگر در جمهوری اسلامی پدیده شناخته شده ای‌است.در کنار این حقیقت که جمهوری اسلامی از همان ابتدا بر خشونت سیستماتیک سیاسی و فرهنگی‌بنا شد، فروپاشی اقتصاد ایران و سقوط آزاد سطح زندگی ‌و معیشت مردم از یک طرف و انزوای بین المللی جمهوری اسلامی از طرف دیگر در افزایش هر چه بیشتر خشونت بعنوان تنها ابزار حفظ نظام نقش ویژه ای‌ ایفا کرده اند. شکست سیاست حذف یارانه‌ها و اعلام آمادگی رژیم برای عقب نشینی از برنامه هسته ای‌خود، به بی‌ثباتی هر چه بیشتر رژیم منجر شده اند. هر یک از این عوامل به تنهایی‌می‌توانستند تعادل جمهوری اسلامی را بر هم بزنند، اما نوشیدن همزمان دو جام زهر، دستگاه حاکمه را به معنای واقعی کلمه در لبه پرتگاه قرار داده است. چنین شرایطی بویژه بدنبال زمین لرزه سیاسی سال ۸۸ و خیزش جنبش ضّد استبدادی مردم ایران، به افزایش بی‌سابقه نارضایتی ‌و اعتراض در ایران و گسترش شکاف در صفوف دستگاه حاکمه دامن زده اند. شکاف عظیم و دهشتناک بین دستمزدها و قیمت‌ها در ایران که محصول مستقیم سیاست‌های جمهوری اسلامی و تحریم‌های وحشیانه دولت‌های امپریالیستی علیه مردم ایران است، معنایی جز مجازات و شکنجه روزمره اکثریت عظیم جمعیت ایران نداشته و ندارد. نظامی که پس از پایان جنگ ایران و عراق و با وجود داشتن پایه حمایتی قابل توجه به قتل عام زندانیان سیاسی دست زد تا موجودیت خود را حفظ کند، اکنون و نه برای نخستین بار در سه دهه گذشته، برای حفظ خود دست و پا میزند.اما آنچه با وجود تهدیدات، هشدار‌ها و شکنجه و اعدام‌های دوره اخیر میدرخشد، شجاعت غیر قابل انکار زنان و مردان ایرانی است. شجاعت ستار بهشتی‌و افشاگری‌های بی‌پروا و مقاومت جانانه او، حمایت‌های برجسته فعالان سیاسی و فرهنگی ‌و بویژه زندانیان سیاسی از او، اعتصاب غذای زنان زندانی، تبدیل کردن زندان‌ها به پایگاهی برای خبر رسانی از سوی خبرنگاران و وبلاگ نویسان ایران، و غیرّه و غیرّه، نمونه‌های غیر قابل انکاری هستند از روحیه مقاومت جمعی ‌و خستگی‌ناپذیر زنان و مردانی که جرمی ‌ندارند مگر افشاگری، روشن‌گری، و بیان حقیقت. اینان آزاده زنان و مردانی هستند که با شجاعت قابل تحسینی به دفاع از حق اندیشیدن، حق بیان، حق تشکل، و حق زندگی‌برخاسته اند. در شرایطی که حقوق مردم ایران به بهانۀ حقوق بشر لگد مال می شود، در شرایطی که حقوق بشر به اهرمی برای چانه زنی‌و کتمان حق سرنوشت مردم ایران تبدیل شده، و در شرائطی که دشمنان قسم خورده مردم ایران با دستچین کردن پرنسیب‌های دموکراتیک در پی ‌پاک کردن حافظه تاریخی مردم ما برآمده اند، نباید اجازه داد که خون و یاد ستار‌های ایران پایمال شود.